أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )
486
قانون ( فارسى )
تازه روييده بسيار تر بود يا كمتر از حد لازم و در عين حال خشك بود ، بايد چه كار كنى . اگر داروى گوشترويان بسيار خشكىآور است و مىخواهى تأثير خشكىبخشيش را كاهش دهى ، دارو را سيلانى ( مايع ) گردان و اگر مرهم است روغن و موم را بيشتر كن ! اگر چنان كه لازم است دارو خشكانندگى ندارد و مىخواهى خشكانندهتر باشد ، كارى كن كه دارو پرمايه شود ، منعقد گردد ، چربى همراهش را كاهش ده و داروهاى خشكانندهء همراهش را بيشتر كن و يا عسل به آن بيفزاى ! روياندن گوشت وسيلهء مرهم گوشت رويان خوبتر است اما ديرتر كار انجام مىپذيرد . در حالى كه روياندن گوشت وسيلهء داروهاى گردمانند ( گردهاى دارويى ) دشوارتر است ولى زودتر به نتيجه مىرسد . شايد گوشت داخل قرحه سفت گردد . در چنين حالتى بهتر آن است كه گرد دارويى بر آن بپاشى و از هر طرف مرهم بر آن گذارى . در علاج همهء قرحهها شراب و بويژه شراب گسمزهء گيرنده بسيار داروى خوبى است ؛ شستشودهنده ، پاكساز و خشكانندهء قرحه است و قرحه و اندام قرحهزده را نيرو مىبخشد . در علاج زخمها داروهاى گوشت روياننده را ذكر كردهايم كه بايد به آنها رجوع كنى . در اين فصل برگزيدهء اين داروها و بخش بسيار مهم آنها را يادآورى مىكنم ؛ كه در علاج قرحه بسيار خوبند و سزاوار ذكر كردن در اين فصلند . اين داروها عبارتند از : سوختهء سرمه ، انزروت ، سريش ماهى ، حلزون ساييده ، سونش فولاد ، سوختهء سرب سياه ، سوسن زرد ، بشنيز ، لوف كوچك ، مشك زمين - كه مشك زمين در كثافتزدايى ويژگى دارد - نخود مريم ( اربه ) - كه بسيار پرتأثير است - لوف بزرگ هم بسيار خوب است . سوختهء شيشه در خشكانيدن قرحه و در خوب كردن قرحه اثر مثبت و شگفتآورى دارد . فصل هشتم قرحهء خورهاى عفونى نشده در علاج قرحههاى خورهاى و پليد دستوراتى مقدماتى هست كه فورا و بدون تأخير بايد اجرا شوند . اگر بدن محتاج پاكسازى از آلودگى است بىدرنگ بايد پاكسازى كرد . و اگر بدن پاك و بىآلايش است با وسيلهء حجامت و زالو چسبانيدن قرحه را از خون بد پاك كرد و به وسيلهء داروهاى پاشيدنى بهبودبخش و رساندن مادهء غذائى به اندام قرحهزده ، سوء مزاج اندام را اصلاح كرد . نبايد هيچ نوع تأخير و درنگى روا داشت ؛ به تأخير انداختن اين معالجات قرحه را از بد بدتر مىكند . اگر علاج به تأخير افتد و خورهاى قرحه به اطراف خود سرايت كند و منتشر شود ، ممكن است ناچار شوى كه اندام را قطع كنى .